شهید »

زودتر دشمنان را بکش و پیش ما بیا

زودتر دشمنان را بکش و پیش ما بیا

admin اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۱ ۰

در این نامه آمده است: باباجان من و سوده دلمان برایت تنگ شده است. زودتر دشمنان را بکش و پیش ما بیا و ما را بیرون ببر زیرا از وقتی که شما به جبهه

بیشتر بخوانید »
مصطفای شهید

مصطفای شهید

mahdi دی ۲۵, ۱۳۹۰ ۰

جان پاک دیگری  تقدیم درخت پاک انقلاب شد. خبرِ جان‌سوزی بود: شهید مصطفی احمدی روشن. نگاه مظلوم فرزندش آتش جان را شعله‌ور می‌کند. اگر نبود آن صلابت کلام مادرش، آرام نمی‌شدم. در پاسخِ قساوت

بیشتر بخوانید »
تولد دوباره

تولد دوباره

بی نام و نشون آذر ۲۷, ۱۳۹۰ ۰

ابراهیم به من گفت :  در سن بیست و دو سالگی شهید می شوم.  به او گفتم :  شما به تکلیف عمل می کنی ، چه لزومی دارد که شهید بشوی . ایشون گفت

بیشتر بخوانید »
فرمانده ای که بازنگشت …

فرمانده ای که بازنگشت …

بی نام و نشون آذر ۱۰, ۱۳۹۰ ۰

  1- شیطنتهای مخصوص خودش را داشت؛ شیرین و دوست داشتنی. نمره اش کم شده بود، باید ورقه را امضا شده می‌برد مدرسه. انگشت پایش را زده بود توی استامپ، بعد هم زیر ورقه

بیشتر بخوانید »
لبخند بزن، بسیجی!

لبخند بزن، بسیجی!

admin آبان ۲۴, ۱۳۹۰ ۲

من کنار آقا مجید تو تویوتا نشسته بودم.تو مسیر یکهو زد کنار و نگه داشت.نگاش کردم، دیدم رفت کنار جاده و تابلویی رو کند و اومد انداخت پشت ماشین که رزمنده ها نشسته بودند.دقت

بیشتر بخوانید »
مدرسه ی نجس

مدرسه ی نجس

admin آبان ۲۴, ۱۳۹۰ ۱

ک روز که از مدرسه آمد،گفت:از فردا اجازه بدین دیگه مدرسه نروم.باباش با تعجب گفت:تو که مدرسه رو دوست داشتی،برای چی نمی خوای بری؟بغض گلویش را گرفت و گفت:بابا از فردا برات کشاورزی می

بیشتر بخوانید »
عضویت در خبرنامه

مطالب جدید بهشت مسلمین در ایمیل شما

به ما بپیوندیـــــد