شهدا ، جنگ ، خاطرات ، دفاع مقدس »

زودتر دشمنان را بکش و پیش ما بیا

زودتر دشمنان را بکش و پیش ما بیا

admin اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۱ ۰

در این نامه آمده است: باباجان من و سوده دلمان برایت تنگ شده است. زودتر دشمنان را بکش و پیش ما بیا و ما را بیرون ببر زیرا از وقتی که شما به جبهه

بیشتر بخوانید »
شهید شدم  آخ !

شهید شدم آخ !

admin بهمن ۱۷, ۱۳۹۰ ۱

سر ظهر بود. اوایل‌ زمستان‌ سال‌ ۶۵٫ توی‌ کانال‌ کسی‌ نبود. همة‌ بچه‌ها داخل‌سنگرهایشان‌ بودند. شفیعی‌ که‌ نوبت‌ نگهبانی‌ اش‌ بود،داخل‌ سنگر پیشانی‌پست‌ می‌داد. سنگر پیشانی‌ ارتفاع‌ قلاویزان‌ مهران‌، برای‌ همه‌ نیروها معروف‌و مشهور

بیشتر بخوانید »
به به !

به به !

admin دی ۲۳, ۱۳۹۰ ۰

همه‌ گردانهااین‌ رسم‌ را داشتند. فقط‌ ما نبودیم‌. اصلاً در کل‌ جبهه‌ها، لشکرهاو یگانها این‌ رسم‌ بود که‌ شبها قبل‌ از خواب‌، سوره‌ واقعه‌ را دست‌ جمعی‌می‌خواندند. صفایی‌ هم‌ داشت‌. همه‌ دور تا دور

بیشتر بخوانید »
ورود کلیه برادران ممنوع !

ورود کلیه برادران ممنوع !

admin دی ۸, ۱۳۹۰ ۱

بنده خدا حاج آقا هر ذکر و آیه ای بلد بود می خواند تا کسی از جماعت محروم نماند . مکبر هم کوتاهی نکرده ، چشم هایش را دوخته بود به ته سالن تا

بیشتر بخوانید »
تولد دوباره

تولد دوباره

بی نام و نشون آذر ۲۷, ۱۳۹۰ ۰

ابراهیم به من گفت :  در سن بیست و دو سالگی شهید می شوم.  به او گفتم :  شما به تکلیف عمل می کنی ، چه لزومی دارد که شهید بشوی . ایشون گفت

بیشتر بخوانید »
عضویت در خبرنامه

مطالب جدید بهشت مسلمین در ایمیل شما

به ما بپیوندیـــــد