خاطرات جنگ »

نارنجک !

نارنجک !

admin اسفند ۸, ۱۳۹۰ ۰

شلمچه بودیم!شیخ مهدی می خواست آموزش پرتاب نارنجک بده.گفت:”بچه ها خوب نگاه کنید.محمد!حواست اینجا باشه.احمد!این جوری نارنجکو پرتاب می کنند.خوب نگاه کنید تا خوب یادبگیرید.خوب یاد بگیرید که یه وقتی خودتون یا یه زبون

بیشتر بخوانید »
به به !

به به !

admin دی ۲۳, ۱۳۹۰ ۰

همه‌ گردانهااین‌ رسم‌ را داشتند. فقط‌ ما نبودیم‌. اصلاً در کل‌ جبهه‌ها، لشکرهاو یگانها این‌ رسم‌ بود که‌ شبها قبل‌ از خواب‌، سوره‌ واقعه‌ را دست‌ جمعی‌می‌خواندند. صفایی‌ هم‌ داشت‌. همه‌ دور تا دور

بیشتر بخوانید »
سرباز موجی

سرباز موجی

admin دی ۲۱, ۱۳۹۰ ۰

اوایل جنگ بود. و ما با چنگ و دندان وبا دستخالى، با دشمن تا بن دندان مسلح مى جنگیدیم . بین ما ، یکى بود که انگار دو دقیقه است از انبارذغال بیرون آ

بیشتر بخوانید »
رابطه‌ نماز شب‌ با ظرف‌ شستن‌ !

رابطه‌ نماز شب‌ با ظرف‌ شستن‌ !

admin دی ۱۳, ۱۳۹۰ ۲

نادر محمدی‌ از بچه‌ هایی‌ بود که‌ نماز شبش‌ ترک‌ نمی‌شد؛ ولی‌ سعی‌می‌کرد کسی‌ متوجه‌ نشود. در عین‌ حال‌ اعتقاد سختی‌ داشت‌ به‌ اینکه‌ «کسی‌که‌ نماز شب‌ می‌خواند باید از همه‌ لحاظ‌ خود را

بیشتر بخوانید »
فرمانده ای که بازنگشت …

فرمانده ای که بازنگشت …

بی نام و نشون آذر ۱۰, ۱۳۹۰ ۰

  1- شیطنتهای مخصوص خودش را داشت؛ شیرین و دوست داشتنی. نمره اش کم شده بود، باید ورقه را امضا شده می‌برد مدرسه. انگشت پایش را زده بود توی استامپ، بعد هم زیر ورقه

بیشتر بخوانید »
لبخند بزن، بسیجی!

لبخند بزن، بسیجی!

admin آبان ۲۴, ۱۳۹۰ ۲

من کنار آقا مجید تو تویوتا نشسته بودم.تو مسیر یکهو زد کنار و نگه داشت.نگاش کردم، دیدم رفت کنار جاده و تابلویی رو کند و اومد انداخت پشت ماشین که رزمنده ها نشسته بودند.دقت

بیشتر بخوانید »
عضویت در خبرنامه

مطالب جدید بهشت مسلمین در ایمیل شما

به ما بپیوندیـــــد