آفتاب حُسن

mahdi ۷:۳۳ ب.ظ ۰

ولادت

از حریم فاطمه در نیمه ماه صیام چهره ماه حسن تابید با وجه حسن

در گوشه ای از جغرافیای زمین، زمان در سال سه هجرت ورق می خورد. از دفتر رمضان پانزده روز می گذشت که مدینه سرشار شادی، تولد نور گستر اولین گل پیوند علی و فاطمه، دومین امام و چهارمین معصوم را با نغمه های سرور به سریر شکوه مند پیامبر فرستاد. امام حسن مجتبی علیه السلام  نخستین میوه پیوند امامت و نبوت بود که از سیرت دلربای محمدْ زینت، از دریای شکوه علیْ میراث و از فضایل بی کران بتولْ عطر یافته بود. درود و سلام و صلوات بی کران خداوندی را روح و ریحانِ روان پاک او می کنیم و میلاد سراسر نورش را به همه رهروان راستین راهش تبریک می گوییم.

دوستی امام حسن علیه السلام  دوستی خداست

امام مجتبی علیه السلام  مهر بی کران و علاقه فراوان نیای بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  را همواره همراه داشت. مردمان بارها از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  شنیدند که فرمود: «خداوندا! من حسن را دوست می دارم، تو هم او را دوست بدار و هر که حسنم را دوست بدارد، خداوند او را دوست می دارد». امیرمؤمنان علی علیه السلام  هم در این باره می فرمایند: «رسول خدا صلی الله علیه و آله  بر ما وارد شد، دست حسنم را گرفت، او را به سینه خویش چسبانید و فرمود: پدر و مادرم به فدای تو باد، هر که مرا دوست دارد، پس این [حسنم] را نیز دوست بدارد».

در آغوش نبی (ص)

«زید بن ارقم» که از راویان بزرگ حدیث است، محبت شدید پیامبر صلی الله علیه و آله  را به امام مجتبی علیه السلام  این چنین حکایت می کند: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله  در مسجد مشغول سخن گفتن بود که حسن بن علی در حالی که کودکی خرد بود و لباسی بلند بر تن داشت، وارد مسجد شد و در برابر چشمان رسول خدا صلی الله علیه و آله  بر زمین افتاد. رسول اللّه  خطبه را قطع کرد و با سرعت از منبر پایین آمد. مردم امام حسن علیه السلام  را از روی زمین بلند کردند و به دست مبارک پیامبر سپردند. رسول اللّه  او را بر دوش خود گذاشت و با دستانی نوازش گر آرامش کرد و سپس به منبر رفت و ادامه سخن را گفت.

زندان مؤمن، بهشت کافر

روزی امام مجتبی علیه السلام  با شکوهی تمام از کوچه های مدینه می گذشتند. یهودی ژنده پوش ژولیده ای افسار اسبشان را گرفت و گفت: «نیای تو فرموده: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است؛ ولی تو با اینکه مؤمنی در بهشتی از وقار و شوکتی، و منِ کافر در جهنمی از گرسنگی و فقر!» و می خواست با این سخن از راز آن گفته پیامبر صلی الله علیه و آله  آگاه شود. امام مجتبی علیه السلام  سخن پیامبر را این گونه تفسیر کردند: «اگر منزلت ما را در جهان دیگر ببینی و از وعده های خداوندی که به ما ارزانی خواهد داشت، که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و از قلب و خاطر هیچ انسانی هم نگذشته، آگاهی یابی، خواهی دید که ما در این جهان در زندانیم، و اگر به آن چه خداوند از عذاب های دردناک و شکنجه های سخت به تو و دیگر کافران وعده کرده، آگاهی یابی، خواهی دید که اکنون در بهشتی از آسایش و نعمت به سر می بری».

به نزد من بیا

روزی شخصی به خدمت امام حسن مجتبی علیه السلام  رسید و پس از سوگند دادن حضرت به مقامی که خداوند ارزانی اش داشته، از دشمن ستمگری شکوه کرد که حرمت پیران را پاس نمی دارد و بر خردسالان رحم نمی کند. امام به او فرمود: «چه کسی با تو ستیز کرده تا دادت را از او بستانم؟ مرد گفت: تنگ دستی و ناداری. امام لحظه ای سر به زیر افکند و سپس رو به خادمش کرد و فرمود: «هر چه نقد داری حاضر کن». خادم پنج هزار درهم آورد.

امام همه درهم ها را به مرد فقیر بخشید و فرمود: «به حق سوگندهایی که دادی، تو را قسم می دهم که هر زمان دیگر دشمنت، فقر، از سرستیز با تو درآمد، شکایت او را به نزد من بیاور». مرد وقتی از امام رخصت خداحافظی گرفت، شیوه کریمانه و بزرگواری امام را تحسین می گفت.

درسی از بزرگواری

امام مجتبی علیه السلام  گوسفندی داشت که به آن علاقه مند بود، روزی آن گوسفند را شکسته پای دید. از خدمتْ کارشان پرسیدند: چه کسی پای این حیوان را شکسته است؟ غلام گفت: من. آن حضرت از علت عملش پرسیدند. غلام که مردی حسود و کینه توز بود، آشکارا ضمیر درونش را هویدا کرد و گفت: برای آن که دلتان را بسوزانم و اندوه را مهمانتان کنم.

امام مجتبی علیه السلام  که ریشه گرفته از دودمان وحی، در دامان نبوت رشد یافته و از چشمه سار فیض الهی نوشیده بود، کریمانه، گستاخی غلام را این گناه پاسخ فرمود: «[اما من] شادت خواهم کرد؛ تو برای رضای پروردگار آزادی!» و این گونه بشریت را درسی از عظمتِ روح و آزادگی داد.

چرا هراس از مرگ

یکی از دوستان امام مجتبی علیه السلام  که مردی بذله گو و شوخ طبع بود، به نزد حضرت آمد. امام جویای حالش شدند. گفت: در حالی هستم که نه خود راضی ام، نه خداوند و نه شیطان. حضرت فرمودند: «مگر چگونه ای؟» گفت: خدا دوست دارد که اطاعت کننده اش باشم و نه چونان عصیان گران، و من چنین نیستم. شیطان می خواهد که نسبت به خدا سرکش باشم نه مطیع، این گونه هم نیستم، و خود می خواهم که هرگز نمیرم ولی افسوس که مرگ حتمی است. در همین هنگام مرد دیگری که در مجلس بود، از امام درباره ناخوشایند بودن سفر مرگ پرسید. حضرت فرمودند: «شما آخرتتان را تباه و دنیایتان را آباد کرده اید و از همین رو، کوچ از آبادی به ویرانی را دوست ندارید».

شاهد و مشهود

امام مجتبی علیه السلام  صورتی زیبا، سیرتی نیکو و صوتی دل نشین داشتند. آن حضرت چون در منزل گاه وحی و دامان نبوت و امامت رشد یافته بودند، در همان کودکی از معانی بلند قرآن آگاهی داشتند. در این باره گفته اند: روزی شخصی به مسجد آمد و از تفسیر دو واژه «شاهد» و «مشهود» در قرآن پرسید. مردی پاسخ گفت: شاهد روز جمعه است و مشهود روز عرفه. مرد دیگری گفت: شاهد روز جمعه است و مشهود روز عید قربان، اما کودکی که در گوشه مسجد نشسته بود پاسخی متفاوت داد. او گفت: «شاهد رسول خدا و مشهود روز قیامت است». وی درباره دلیل سخنش به آیه ۴۵ سوره احزاب اشاره کرد که خداوند می فرماید: «ای پیامبر، ما تو را شاهد، مژده دهنده و بیم دهنده فرستادیم» و سپس به سخن پروردگار در آیه ۱۰۳ سوره هود استناد کرد. سؤال کننده که از شیوه بیان و استدلال استوار کودک به وجد آمده بود، از مردم نام کودک را پرسید. گفتند: او حسن بن علی بن ابی طالب علیهماالسلام  است.

غذای جان

تفکر، سرنوشت ساز است و غفلت سرنوشت سوز. گاه چشمان کم سوی ادراک ما فقط فردای امروز را می بیند و از آینده های فرادست غافل می شود. جسم را می بیند و جان را فراموش می کند، ظاهر را زیور می دهد و باطن را زیان، و غافل می شود که این جسمْ تنها وسیله ای است برای رفتن، اما آنان که در مکتب دین از محضر عقل درس می گیرند، هیچ گاه وسیله را هدف نمی شمارند. امام مجتبی علیه السلام  در این باره می فرمایند: «در شگفتم از کسی که درباره خوراکی های خود می اندیشد ولی درباره نیازهای فکری خود تأملی نمی کند. از آن چه شکم او را بیازارد پرهیز می کند، ولی اندیشه و دل خود را از پست ترین چیزها پر می سازد».

راه میانه

امام مجتبی علیه السلام  در بیانی بلند، مردمان را به میانه روی در راه کسب روزی دعوت می کنند؛ نه کسانی را می ستایند که برای یافتن رزق، زره رزم می پوشند و سخت کوشند، و نه آنان که در ستیز با سرنوشت سپر افکنده و دست تسلیم بالا برده اند. آن حضرت می فرمایند: «در طلب روزی هم چون پیروزمندان کوشش مکن، و برقضا و قدر پروردگار به مانند تسلیم شدگان متکی نباش که در پی روزی و فضل خدا رفتن سنت است و پرهیز از حرص، عفّت است، نه عفت، روزی را دور می کند و نه آزمندی چیزی افزون».

ردّ بدی با خوبی

احسان را با ناسپاسی و نیکی را به بدی پاسخ گفتن، از مرام مروت به دور و کار نامردمان زشت سیرت است. در قانون فطرت انسانی و در مسلک دین باوران پاک طینت، پاداش احسان سپاس است و پاسخ نیکیْ خوبی، و البته جزای جنایت و نامردمیْ تلخی و عقوبت. اما مکتب الهی اسلام که همه عظمت های روحی را در اوج و عروج خویش تجلّی یافته دارد، فرهنگی فراتر از باورهای حساب اندیش مادّی را بر روابط انسانی حاکم کرده است. این آیین انسان ساز در بسیاری از حیطه ها برای زدودن تاریکی های ظلمت آور، از عطر سپیدی های روشنایی زا استمداد می طلبد، هم چنان که وقتی مولای بیان حضرت علی علیه السلام  از فرزندشان حضرت مجتبی علیه السلام می پرسد: فرزندم درستی چیست؟ پاسخ می شنود که پدر جان! درستی، رد کردن بدی است با خوبی.

نزدیک دور یا دور نزدیک

روابط خویشاوندی تنها با پیوندهای قلبی استحکام می یابند و الاّ از همان حیطه نام ها و نسبت ها فراتر نمی روند و به همین دلیل است که گاه در روابط میان آدمیان مرزهای رسمی شناخته شده، رنگ می بازد؛ از سمت ناآشنایی نسیم محبت دل را می نوازد و از سوی آشناییْ تعفن نفرت مشام را می آزارد. امام مجتبی علیه السلام  در سخنی زیبا این معنا را چنین روایت می کنند: «نزدیکان آدمی آنانند که محبّت نزدیکشان ساخته است، هر چند نژاد و تبارشان دور باشد و بیگانگان آنانند که محبت میانشان نیامده است، هر چند تبار و نژادشان نزدیک باشد».

خواهم آن چه او خواهد

چشم های ظاهربین و عقل های معاش اندیش از بارگاه بی نیاز تنها نعمت و آسایش نیاز می کنند تا در پرتو آن شاکر باشند و ذاکر، اما هستند عارفان خود ساخته ای که مس وجود را با کیمیای درد و مصیبت به طلای کمال مبدّل می کنند. در باور اینان فقر خوشایندتر از ثروت است و بیماریْ انسان سازتر از سلامت. اما دیگرانی که به افق هایی فراتر از نگاه اینان چشم دارند، فقط آن می خواهند که خدا خواهد؛ خواه فقر و خواه ثروت، خواه مرض و خواه سلامت. اینان کمال یافته تر از دیگرانند. آن چنان که روزی به امام مجتبی علیه السلام  گفتند: «ابوذر گفته است نزد من فقر بهتر از ثروت و بیماری بهتر از سلامتی است». آن حضرت فرمودند: «خدا ابوذر را بیامرزد، ولی من می گویم: آن کس که خویش را به خواست خدا واگذارد، نمی خواهد مگر حالی را که خدا برایش خواسته است».

برکات حضور در مسجد

در باور دین مداران، پاکی سرچشمه نور است و پلیدی زاینده تاریکی، از نگاه اینان هر فعل نیک یا هر گفتار شایسته، برکات و پاداش های دیگری را ره آورد دارد، هم چنان که هر گناه یا هر گفتار زشت، شر یا عقوبتی دیگر را پی آمد، و از همین رو است که در بیش تر روایاتِ امامان معصوم هر عمل الهی یا شیطانی با آثار و عواقبش همراه می شود، و از همین گونه است سخن امام مجتبی علیه السلام  که برای تشویق مردمان به حضور در مساجد، برکات حضور پیوسته در مسجد را چند چیز بر می شمرند: «نشانه ای روشن [برای شناخت خدا]، برادر دینی که به شخص سود می رساند، دانشی تازه و رحمتی که در انتظار است، گفتاری که فرد را راه نماید یا از بدی باز دارد، و دوری از گناه از روی شرم یا از ترس خدا».

در نکوهش بخل

بخل، زندانی خود ساخته است که بخیل به اختیار خویش خود را در آن محبوس کرده است؛ او با رنج بسیار زحمت انباشتن را کشیده، اما لذت بخشیدن را بر خود حرام کرده است. نگهبان رنجور بیداری است که به همه چیز به چشم نگه داشتن نگریسته، احمقی است که حساب پس می دهد ولی استفاده نمی کند، و نهایت اینکه بخشنده ای است که همه چیز را بی منت و مزد بر دیگران باقی می گذارد و افسوس و عقاب را با خود به خاک می برد. امام مجتبی علیه السلام  در کلامی گهربار، بخل را این گونه معنا می کنند: «بخل آن است که آدمی گمان کند آن چه می بخشد، از میان می رود و آن چه نگاه می دارد، بر بزرگی اش می افزاید». و سپس در کلامی دیگر این صفت زشت را این گونه نکوهش می کنند: «بخل سرچشمه هر بدی و عیب است و محبت را از دل ها می رباید».

رفیق من کیست؟

امام مجتبی علیه السلام  در کلامی درس آموز، به شیوه آموزگاران فهیم، ابتدا سؤالی می پرسند و مردمان را لختی به تفکر وا می دارند. سپس خود در پاسخی زیبا، تردیدها را می زدایند تا بدین گونه راه را بر دیگران بیاموزند. آن حضرت می فرمایند: «آیا می خواهید از کسی برایتان بگویم که رفیق من است و در چشم من از همه مردمان برتر است؟ او کسی است که دنیا در نگاهش کوچک است و همین است که او را در پیش چشم های من بزرگ کرده است. از حکومت شکم بیرون است و به آن چه حلال نیست، رو نمی کند… نه شکوه می کند و نه به خشم می آید. بیشتر عمرش در سکوت است. هنگام کوشش، چون شیر حمله گر است. وقتی با دانشمندان می نشیند بیشتر دوست می دارد گوش دهد نه آن که سخن بگوید و اگر در سخن بر او غالب شوند، در سکوت بر او پیروز نمی شوند. از آن چه [از نیکی ها] انجام می دهد سخن نمی گوید و انجام می دهد آنچه را که وعده نداده است».

ثروت را پیش بفرست

چرا از مرگ در هراسیم؟ از آن رو که بر روز واپسین توشه ای نداریم؟ برای دل بستگی به مال و منال یا زن و فرزند؟ ترس از عقوبت کردار نادرست یا هراس از دنیای ناشناخته پیش رو؟ یا… بدون تردید نمی توان همه این دلایل را بر همگان تعمیم داد و هر کس در این باره پاسخی خاص دارد. هم چنان که روزی مردی ثروتمند به نزد امام مجتبی علیه السلام  آمد و گفت: «ای فرزند پیامبر! من از مرگ می ترسم». حضرت رو به او کرد و فرمود: «این بدان سبب است که مال خویش را پشت سر نهاده ای، اگر مال را پیش بفرستی، شاد می شوی که به آن برسی».

درد و درمان

نشان دادن چاه بی شناساندن راه، شناختن درد بدون دنبال کردن درمان، صدا زدن و پاسخ نشنیدن، کار کردن و  مزد نگرفتن و مانند آن، … هیچ یک در آیین الهی اسلام معنا ندارد. اسلام مکتب راهنمایی است، مکتب درمان کردن دردها، زدودن غم ها، آیین جواب گفتن ها و پاداش دادن هاست. هم چنان که امام مجتبی علیه السلام  در حدیث ارزش مندی به این معنا اشاره کرده و می فرمایند: «پروردگار متعال درگاه سؤال و خواستن را بر کسی نمی گشاید که درگاه اجابت کردن را بر او بربندد، و درگاه عمل را بر کسی نمی گشاید که درگاه قبول را بر او ببندد و درگاه سپاسگزاری نعمت را بر کسی نمی گشاید که درگاه افزون گشتن را بربندد».

آزمندی به هر چیزی

طمع، دشمن پارسایی و خردورزی است. در نگاه شخص آزمند، دیگران و آن چه دارند، زیبا و دوست داشتنی جلوه می کنند. انسان طمع کار، چونان گرسنه سیری ناپذیری است که هر چه به دست می آورد، شعله پرگداز درونش را خاموش نمی سازد. این خوی زشت، شقاوت زا و فساد آفرین است و انسان را به ذلت و بندگی می کشاند؛ چرا که صاحبان این صفت، چونان گدایان بی پروا دست طلب و چشم نیاز به داشته های دیگران دارند. در حقیقت، طمع کار هر چند از ثروتی بی کران بهره مند باشد، در فقری همیشگی دست و پا می زند، و به همین دلیل وقتی از امام مجتبی علیه السلام  سؤال می کنند که فقر چیست؟ پاسخ می شنوند: «آزمندی به هر چیزی».

دست طمع که پیش کسانی می کنی دراز پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش

صائب

ارزش سکوت

به حکیمی سخنوری می گفت که نگویی سخن، همه گوشی
هم ز حکمت بگوی حرفی چند گفت: نیست حکمت به ز خاموشی

از امام مجتبی علیه السلام  درباره سکوت پرسیدند، فرمود: «پوششی است بر خستگی و درماندگی، زینتی است بر آبرو، و آن که سکوت کند، در آسایش است و آن که هم نشین سکوت است، در امان».

بر بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست یا سخن دانسته گوی ای مرد بخرد یا خموش

حافظ

حرص، حسد، تکبر

برخی از پلیدی ها آرام آرام چونان حرکت موری که در تاریکی شب بر سنگی سیاه راه می رود، به درون آدمی رخنه می کند، در پهنای قلبش ریشه می دواند و او را از درون به تباهی می کشاند. این رذائل اخلاقی از آن جا که زمینه ساز بسیاری از گناهان دیگر می شوند و پی آمدهایی شوم دارند، در روایات اسلامی بسیار نکوهش شده اند. امام مجتبی علیه السلام  درباره پاره ای از این رذائل درونی می فرمایند:«هلاکت مردمان در سه چیز است؛ تکبر ورزیدن، آزمندی و حسادت نمودن؛ چرا که تکبر دین را تباه می کند و ابلیس را تکبر به لعنت کشانید. آزمندی، دشمن مردمان است و آدم را همو از بهشت بیرون راند، و حسد سبب زشت کاری است و از حسد بود که قابیل، هابیل را کشت».

خوشه هایی از نور

پناهنده به خدا، آسوده و محفوظ و دشمن او ترسان و بی یاور است.

با بندگی و طاعت، به خدا نزدیک شوید.

پستی و ناکسی این است که شکر نعمت نکنی.

امام مجتبی علیه السلام  به مردی که از بیماری شفا یافته بود، فرمودند: «خدا یادت کرده؛ پس یادش باش و از تو گذشت؛ پس شکرش کن».

انسان تا وعده نداده، آزاد است، اما وقتی وعده می دهد، زیربار مسئولیت می رود و تا زمانی که بدان عمل نکند، رها نخواهد شد.

هر کس نیکی های خود را برشمرد، بخشندگی خود را تباه کرده است.

نشانه برادری، وفاداری در سختی و آسایش است.

هر گاه شنیدی شخصی آبروی مردم را می ریزد، بکوش تا تو را نشناسد.

تمام کردن احسان، از آغاز کردن آن بهتر است.

بداخلاقی، از بلا و مصیبت بدتر است.

دانش خود را به دیگران بیاموز و علم دیگران را هم فراگیر تا بدین وسیله هم دانش خود را استوار سازی و هم آنچه را نمی دانی، بیاموزی.

برای مجازات در خطاها و لغزش ها، شتاب نکن و بین خطا و مجازات فرصتی برای پوزش طلبی باقی بگذار.

 

منبع:پایگاه حوزه

فرستادن دیدگاه »

عضویت در خبرنامه

مطالب جدید بهشت مسلمین در ایمیل شما

به ما بپیوندیـــــد