حاج حسین مگه تو شهید نشدی ؟

admin ۷:۴۵ ب.ظ ۰

   تمامی روزهای سخت سال های دفاع مقدس برای رزمندگان دلاور خاطراتی زیبا و به یاد ماندنی رقم زده است ، خاطراتی که با گذشت زمان طراوت و تازگی بیشتری پیدا می کند .

صبح روز اول بهمن ماه ۶۵ بود . شب قبل را تا صبح با حاج یدا… تو کانال پرورش ماهی بودم . ۱۰ روزی از شهادت حاج حسین گذشته بود و هنوز کسی لبخندی رو صورت حاجی ندیده بود. بد جوری بی طاقت شده بود و مدام تو خودش بود. تازه هوا کمی روشن شده بود که یک رزمنده ی بسیجی به طرف حاج یدا… آمد و گفت: برادر کلهر، من دیشب خواب دیدم حاج حسین میر رضی سر راهی ایستاده، جلو رفتم و به او سلام کردم و گفتم: حاج حسین مگه تو شهید نشدی؟ اینجا چه می کنی؟
- چرا من شهید شدم، اما منتظر کسی هستم.
پرسیدم: منتظر چه کسی؟
- قرار است حاج یدا… بیاید، منتظر او هستم.

حالت حاج یدالله دگرگون شد، او که پس از حاج حسین لبخندی به لب نیاورده بود خنده ای شیرین بر لبانش نشست و دست چپش را که سالم بود دور گردن بسیجی حلقه نموده و از پیشانی او بوسه ای گرفت.

هنوز ظهر نشده بود که خبر شهادت علمدار لشکر ۱۰ سیدالشهدا (علیه السلام) را آوردند.

راوی: حاج احمد شجاعی

منبع : سایت ساجد

تصویر شاخص از سایت ساجد

فرستادن دیدگاه »

عضویت در خبرنامه

مطالب جدید بهشت مسلمین در ایمیل شما

به ما بپیوندیـــــد