خانه ای همانند بهشت بود !

admin ۱۱:۱۷ ب.ظ ۰

در کتابى به نام معجزات حضرت عباس علیه السلام که یک پاکستانى آن را نوشته است مى خوانیم که برادرش شیخ جعفر مى گوید:
براى زیارت حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام همراه یک سیدى جلیل القدر از کربلا عازم نجف گشتیم .
در بین راه یک ساختمان عظیمى را مشاهده کردیم که اطرافش درختهاى بسیار زیبایى بود. به نظرم رسید که ، من کرارا از اینجا عبور کرده ولى چنین ساختمانى را ندیده ام ، در فکر بودم که این منزل با این عظمت از آن چه کسى مى باشد؟ در همین وقت کسى در آنجا پیدا شد و گفت : این منزل از آن من است ، دعوت میهمانى مرا قبول کنید و به منزلم بیایید. در اجابت دعوت او، من و آن سید بزرگوار، که همراهم بود، وارد ساختمان مزبور شدیم . خانه اى همانند بهشت بود که تمام وسایل راحتى در آن موجود بود.
همه جا سبز و خرم بود. مرغان خوش الحان ، نهرهاى جارى ، درختهاى پرمیوه ، گلهاى خوشبو و عطرهاى جالب از همه جاى آن پدیدار بود. غرق در تماشا بودم که یکدفعه ، کنار این خانه چشمم به منزل دیگرى افتاد که با دیدن آن تعجب من افزون شد. آن منزل نیز همانند منزل اولى ، از نظر ساختمان و تزیین خارج از حد توصیف و بیان بود. در منزل دوم یک شخصیت بزرگ و نورانى را دیدم که در وسط آن منزل جلوه گرى مى کرد.

بنده با کمال ادب سلام عرض کردم و ایشان جواب مرحمت فرمودند. نیز به سیدى که همراه من بود توجه فرموده ، گفتند: این سید را، که ذاکر سید الشهداء است ، به فلان مقام ببرید و با آب سرد و طعام لذیذاز وى پذیرایى کنید. هر چیزى که بخواهد برایش مهیا سازید. ما را به مقامى بردند که آنجا آب سرد و طعام لذیذ وجود داشت . من طعام را خوردم تا سیر شدم سپس ‍ آن سید را قسم دادم که آن مسند نشین صدر خانه کیست ؟ و این چه مقامى است ؟ سید فرمود: اسم این مقام (وادى مقدس ) است و اسم آن جناب نیز حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام مى باشد و این منزل مال آن عزیز است .
اینجا مقامى است که در آن همه شهداى کربلا جمع مى شوند و به محضر حضرت سید الشهداء ابا عبدالله الحسین علیه السلام مى روند.
من به ایشان گفتم در تاریخ خوانده و از ذاکرین امام حسین علیه السلام شنیده ام که مى گویند: در کربلا هر دو دست حضرت ابوالفضل العباس ‍ علیه السلام قطع شده بود. سید گفت : بلى بدون شک چنین بوده . به او گفتم براى رخصت آخر، مرا پیش آن حضرت ببرید تا با چشم خود ببینم که حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام دست ندارد. وى دوباره مرا به محضر آن جناب برد. لحظه اى که چشم من به دست بریده آن حضرت افتاد، شروع به گریه کردم و ناگهان بر زبانم خود به خود چند بیت شعر جارى شد که مفهوم آنها این بود. دشمنان ، جسم آن حضرت را با تیر پاره پاره کردند و مشک آب را تکه تکه ساختند که با رنج بسیارى آن را از آب پر کرده بود. آن وقت با قلبى اندوهبار و چشم پرنم ، برادر خود امام حسین علیه السلام را صدا زد و گفت : اى مولایم ، اى حسینم ، تمام امیدهایم به خاک سپرده شد. افسوس و صد افسوس که در رساندن آب به خیمه ها موفق نشدم و اجلم فرا رسید.
ایشان مى گوید: با شنیدن این بیت ، حضرت علیه السلام نیز گریه کردند و فرمودند: اى شیخ ، خدا به شماها صبر بدهد. من مصیبتهایى را دیده ام که اصلا شما از آن اطلاع ندارید

فرستادن دیدگاه »

عضویت در خبرنامه

مطالب جدید بهشت مسلمین در ایمیل شما

به ما بپیوندیـــــد